خرید بک لینک

لابه لای شبای سحر شده، یاد وبلاگم افتادم ۱۴ سال پیش چقد همه چی عجیب خوب بود وقتی مرور کردم اولین پستی که ساعت صفر گذاشته بودم دیدم چقد ازین صفرها دادم و رفت و نیست و دیگه برنمیگرده و .. آرشیو تمام روزای زندگیم، با همه کامنتهایی که آدم های اون لحظه برام به یادگار گذاشتن، خواه شاد و خواه با غم ... جاش هست ... چه خوبه جای پامون همیشه مرحم باشه ... حتی وقتی توی بایگانی قلبها خاک میخوره ... واقعا زود تموم میشه ....

برچسب: نویسنده: بهار حکیمی تاريخ: يکشنبه 22 شهريور 1405 ساعت: 21:20

***همیشه نگاهت به اون بالا باشه تا دلت از ادمها و کار های این پائین نشکنه****خدایا شاید تو منو اهلی کرده باشی که این جوری دوستت دارم ...پس حالا که من به خاطره اهلی شدنم اومدم این سیاره ... خودت مواظبم باش که خودت مسؤله گل خودتی [گل]        ****انسانها این حقیقت را فراموش کردهاند اما تو نباید فراموشش کنی. تو تا زندهای نسبت به چیزی که اهلی کردهای مسئولی.اهلی کردن چیز بسیار فراموش شدهای است یعنی علاقه ایجادکردن.*****شازده کوچولو می گفت:گل من گاهی بد اخلاق و کم حوصله و مغرور بود!اما ماندنی بود..این بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود .****می دانی این جا سیاره ی شهریار ِکوچکِ قصه نیستاینجا گل سرخ ها همه مثل هم انداینجا آدم ها فقط کلاه می بیننداینجا کسی به فکر پاک کردن آتشفشان های خاموش نیست!گیرم یک دفعه فعال شوند یا نشوند!از این حوالی هیچ پرنده ای نمی گذرد...اینجا، اینجاست.فقط می خواستم یادت نرود کجا فرود آمده ایهمین ****اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی. آن وقت صدای پایی را میشناسم که باهر صدای پای دیگر فرق میکند: صدای پای دیگران مرا وادار میکند تو هفت تا سوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمهای مرا از سوراخم میکشد ...*****مسافر کوچولو یادت باشه یه روزییه جاییبه یه کسی که تورو خیلی دوست داره باید بابت تک تک کارات نگاهات حرفات و ....جواب پس بدی!!!پس مواظب خودت باش که یه وقت شرمندش نشی!!!!یادت باشه اون هیچ وقت مسافر کوچولوشو تنها نمی ذاره!!!!                        ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار حکیمی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 14:04

***همیشه نگاهت به اون بالا باشه تا دلت از ادمها و کار های این پائین نشکنه****خدایا شاید تو منو اهلی کرده باشی که این جوری دوستت دارم ...پس حالا که من به خاطره اهلی شدنم اومدم این سیاره ... خودت مواظبم باش که خودت مسؤله گل خودتی [گل]        ****انسانها این حقیقت را فراموش کردهاند اما تو نباید فراموشش کنی. تو تا زندهای نسبت به چیزی که اهلی کردهای مسئولی.اهلی کردن چیز بسیار فراموش شدهای است یعنی علاقه ایجادکردن.*****شازده کوچولو می گفت:گل من گاهی بد اخلاق و کم حوصله و مغرور بود!اما ماندنی بود..این بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود .****می دانی این جا سیاره ی شهریار ِکوچکِ قصه نیستاینجا گل سرخ ها همه مثل هم انداینجا آدم ها فقط کلاه می بیننداینجا کسی به فکر پاک کردن آتشفشان های خاموش نیست!گیرم یک دفعه فعال شوند یا نشوند!از این حوالی هیچ پرنده ای نمی گذرد...اینجا، اینجاست.فقط می خواستم یادت نرود کجا فرود آمده ایهمین ****اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی. آن وقت صدای پایی را میشناسم که باهر صدای پای دیگر فرق میکند: صدای پای دیگران مرا وادار میکند تو هفت تا سوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمهای مرا از سوراخم میکشد ...*****مسافر کوچولو یادت باشه یه روزییه جاییبه یه کسی که تورو خیلی دوست داره باید بابت تک تک کارات نگاهات حرفات و ....جواب پس بدی!!!پس مواظب خودت باش که یه وقت شرمندش نشی!!!!یادت باشه اون هیچ وقت مسافر کوچولوشو تنها نمی ذاره!!!!                        ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار حکیمی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 14:04

***همیشه نگاهت به اون بالا باشه تا دلت از ادمها و کار های این پائین نشکنه****خدایا شاید تو منو اهلی کرده باشی که این جوری دوستت دارم ...پس حالا که من به خاطره اهلی شدنم اومدم این سیاره ... خودت مواظبم باش که خودت مسؤله گل خودتی [گل]****انسانها این حقیقت را فراموش کردهاند اما تو نباید فراموشش کنی. تو تا زندهای نسبت به چیزی که اهلی کردهای مسئولی.اهلی کردن چیز بسیار فراموش شدهای است یعنی علاقه ایجادکردن.*****شازده کوچولو می گفت:گل من گاهی بد اخلاق و کم حوصله و مغرور بود!اما ماندنی بود..این بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود .****می دانی این جا سیاره ی شهریار ِکوچکِ قصه نیستاینجا گل سرخ ها همه مثل هم انداینجا آدم ها فقط کلاه می بیننداینجا کسی به فکر پاک کردن آتشفشان های خاموش نیست!گیرم یک دفعه فعال شوند یا نشوند!از این حوالی هیچ پرنده ای نمی گذرد...اینجا، اینجاست.فقط می خواستم یادت نرود کجا فرود آمده ایهمین ****اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی. آن وقت صدای پایی را میشناسم که باهر صدای پای دیگر فرق میکند: صدای پای دیگران مرا وادار میکند تو هفت تا سوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمهای مرا از سوراخم میکشد ...*****مسافر کوچولو یادت باشه یه روزییه جاییبه یه کسی که تورو خیلی دوست داره باید بابت تک تک کارات نگاهات حرفات و ....جواب پس بدی!!!پس مواظب خودت باش که یه وقت شرمندش نشی!!!!یادت باشه اون هیچ وقت مسافر کوچولوشو تنها نمی ذاره!!!!******چقــدر این قلم مایل است به جایِ خـالی،به سه نقطـــه،و به تکرار ِ نقطه ها کنــار ِ هم.بعد از سرانجــامِ زبان و دهان،دست و قلم هم، رنگ بَر رُخ ندارند،و بازنــده و منـزجر از، خنــده ی ماسیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار حکیمی تاريخ: سه شنبه 21 تير 1401 ساعت: 11:09

***همیشه نگاهت به اون بالا باشه تا دلت از ادمها و کار های این پائین نشکنه****خدایا شاید تو منو اهلی کرده باشی که این جوری دوستت دارم ...پس حالا که من به خاطره اهلی شدنم اومدم این سیاره ... خودت مواظبم باش که خودت مسؤله گل خودتی [گل]****انسانها این حقیقت را فراموش کردهاند اما تو نباید فراموشش کنی. تو تا زندهای نسبت به چیزی که اهلی کردهای مسئولی.اهلی کردن چیز بسیار فراموش شدهای است یعنی علاقه ایجادکردن.*****شازده کوچولو می گفت:گل من گاهی بد اخلاق و کم حوصله و مغرور بود!اما ماندنی بود..این بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود .****می دانی این جا سیاره ی شهریار ِکوچکِ قصه نیستاینجا گل سرخ ها همه مثل هم انداینجا آدم ها فقط کلاه می بیننداینجا کسی به فکر پاک کردن آتشفشان های خاموش نیست!گیرم یک دفعه فعال شوند یا نشوند!از این حوالی هیچ پرنده ای نمی گذرد...اینجا، اینجاست.فقط می خواستم یادت نرود کجا فرود آمده ایهمین ****اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی. آن وقت صدای پایی را میشناسم که باهر صدای پای دیگر فرق میکند: صدای پای دیگران مرا وادار میکند تو هفت تا سوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمهای مرا از سوراخم میکشد ...*****مسافر کوچولو یادت باشه یه روزییه جاییبه یه کسی که تورو خیلی دوست داره باید بابت تک تک کارات نگاهات حرفات و ....جواب پس بدی!!!پس مواظب خودت باش که یه وقت شرمندش نشی!!!!یادت باشه اون هیچ وقت مسافر کوچولوشو تنها نمی ذاره!!!!******چقــدر این قلم مایل است به جایِ خـالی،به سه نقطـــه،و به تکرار ِ نقطه ها کنــار ِ هم.بعد از سرانجــامِ زبان و دهان،دست و قلم هم، رنگ بَر رُخ ندارند،و بازنــده و منـزجر از، خنــده ی ماسیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار حکیمی تاريخ: سه شنبه 21 تير 1401 ساعت: 11:09

آنان كه خاك را به نظر كيميا كنندآيا بود كه گوشه چشمي به ما كننداي خداي عيسي!مگر نه رمز عروج، سبكبالي و سبكباري است، عطايمان كن!اي خداي ايوب!همه چيز جز خيانت، تاب آوردني است. صبرمان را جز در اين مسير ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار حکیمی تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 17:56

به حضرت ولیعصر (عج) بگویید شرمنده ایم که عصر، عصر شما نیست ...مردم تحمل سختی ندارند.از عاشورا فقط سینه زنی بلدند و ... امان نامه ای که اباالفضل (ع) نگرفت، مردم عاشورایی زمان من گرفتند ... ***اللهم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار حکیمی تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 17:56

عمریست که از حضور او جامندیم در غربت سرد خویش تنها ماندیم او منتظرست تا که ما برگریدممائیم که در غیبت کبری ماندیمدانشگاه انتظار بعد از ۱۳۰۰ سال همچنان دانشجو میپزیرد.متأسفانه این دانشگاه هنوز ۳۱۳ فاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار حکیمی تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 17:56

خدایا!اگر عظمت حقّ الناس را در نگاه تو در می یافتیم ، به یقین چنین بی مُحابا بر کشتگاه حقوق مردم نمی تاختیم. نگاه خودت را در همین جهان ، عیان کن.خدایا!مردم را از این "معیشت ضَنک" برهان که نتیجۀ اعراض ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار حکیمی تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 17:56

خب دوباره دلم هواتو کرد هوای نوشتن برای تو نمیدونم چرا توی دنیای مجازی امروز انقد که با تو حس خوبی داشتم و دارم ندارم تازه الان صمیمیتم باهات بیشترم شده وااااااای یادش بخیر استیکرهای زیباااااااخدااااادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار حکیمی تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 17:56

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت.فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار حکیمی تاريخ: چهارشنبه 25 ارديبهشت 1398 ساعت: 16:26

چقد به بودني نياز دارم که ديکه نبايد باشه نميتونه باشه درست نيست باشهبراي بودن دير شده بودمسافرکوچولو از سفر قندهار برگشته بود با کلي درد و دل و غصه و حرف ولي گل اون با وجود اينکه اهلي اون بود ديگه گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار حکیمی تاريخ: چهارشنبه 25 ارديبهشت 1398 ساعت: 16:26

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود****گاهی بساط عیش خودش جور میشود گاهی دگر تهیه بدستور میشود****گه جور میشود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور میشود****گاهی هزار دورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار حکیمی تاريخ: چهارشنبه 25 ارديبهشت 1398 ساعت: 16:26

داری میری از خونه ی آرزو .......... جدا میشم از تو چه آوارهکنارت نمیزارم از زندگیم .......... برو زندگی کن بزارم کنارپی آرزوهای بد از منی .......... منم غصه هام رو به دوش میکشممیتونیم از عشقت بمیرم ولادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار حکیمی تاريخ: چهارشنبه 25 ارديبهشت 1398 ساعت: 16:26

برام هیچ حسی شبیه تو نیست کنار تو درگیر آرامشمهمین از تمام جهان کافیه همین که کنارت نفسمیکشمبرام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منیتماشای تو عین آرامشه تو زیباترین آرزوی منیمنو از این عذاب رهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار حکیمی تاريخ: چهارشنبه 25 ارديبهشت 1398 ساعت: 16:26

صفحه بندی