لابه لای شبای سحر شده، یاد وبلاگم افتادم ۱۴ سال پیش چقد همه چی عجیب خوب بود وقتی مرور کردم اولین پستی که ساعت صفر گذاشته بودم دیدم چقد ازین صفرها دادم و رفت و نیست و دیگه برنمیگرده و .. آرشیو تمام روزای زندگیم، با همه کامنتهایی که آدم های اون لحظه برام به یادگار گذاشتن، خواه شاد و خواه با غم ... جاش هست ... چه خوبه جای پامون همیشه مرحم باشه ... حتی وقتی توی بایگانی قلبها خاک میخوره ... واقعا زود تموم میشه ....
برچسب:
نویسنده: بهار حکیمی
برچسب:
نویسنده: بهار حکیمی
برچسب:
نویسنده: بهار حکیمی
برچسب:
نویسنده: بهار حکیمی
برچسب:
نویسنده: بهار حکیمی
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنندآيا بود كه گوشه چشمي به ما كننداي خداي عيسي!مگر نه رمز عروج، سبكبالي و سبكباري است، عطايمان كن!اي خداي ايوب!همه چيز جز خيانت، تاب آوردني است. صبرمان را جز در اين مسير
برچسب:
نویسنده: بهار حکیمی
به حضرت ولیعصر (عج) بگویید شرمنده ایم که عصر، عصر شما نیست ...مردم تحمل سختی ندارند.از عاشورا فقط سینه زنی بلدند و ... امان نامه ای که اباالفضل (ع) نگرفت، مردم عاشورایی زمان من گرفتند ... ***اللهم
برچسب:
نویسنده: بهار حکیمی
عمریست که از حضور او جامندیم در غربت سرد خویش تنها ماندیم او منتظرست تا که ما برگریدممائیم که در غیبت کبری ماندیمدانشگاه انتظار بعد از ۱۳۰۰ سال همچنان دانشجو میپزیرد.متأسفانه این دانشگاه هنوز ۳۱۳ فا
برچسب:
نویسنده: بهار حکیمی
خدایا!اگر عظمت حقّ الناس را در نگاه تو در می یافتیم ، به یقین چنین بی مُحابا بر کشتگاه حقوق مردم نمی تاختیم. نگاه خودت را در همین جهان ، عیان کن.خدایا!مردم را از این "معیشت ضَنک" برهان که نتیجۀ اعراض
برچسب:
نویسنده: بهار حکیمی
خب دوباره دلم هواتو کرد هوای نوشتن برای تو نمیدونم چرا توی دنیای مجازی امروز انقد که با تو حس خوبی داشتم و دارم ندارم تازه الان صمیمیتم باهات بیشترم شده وااااااای یادش بخیر استیکرهای زیباااااااخداااا
برچسب:
نویسنده: بهار حکیمی
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت.فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود ن
برچسب:
نویسنده: بهار حکیمی
چقد به بودني نياز دارم که ديکه نبايد باشه نميتونه باشه درست نيست باشهبراي بودن دير شده بودمسافرکوچولو از سفر قندهار برگشته بود با کلي درد و دل و غصه و حرف ولي گل اون با وجود اينکه اهلي اون بود ديگه گ
برچسب:
نویسنده: بهار حکیمی
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود****گاهی بساط عیش خودش جور میشود گاهی دگر تهیه بدستور میشود****گه جور میشود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور میشود****گاهی هزار دور
برچسب:
نویسنده: بهار حکیمی
داری میری از خونه ی آرزو .......... جدا میشم از تو چه آوارهکنارت نمیزارم از زندگیم .......... برو زندگی کن بزارم کنارپی آرزوهای بد از منی .......... منم غصه هام رو به دوش میکشممیتونیم از عشقت بمیرم ول
برچسب:
نویسنده: بهار حکیمی
برچسب:
نویسنده: بهار حکیمی